احمد آرام که بود؟
افق فرهنگی: احمد آرام (۱۲۸۱-۱۳۷۷ ش)، مترجم پراثر، دانشنامهنگار و از شخصیتهای فرهنگی ایران معاصر است که سال تولد او با اختلاف ذکر شده، اما به تصریح خود وی حدود نوروز ۱۲۸۱ ش است: «اسم من احمد و نام خانوادگیم آرام است. وقتی به دنیا آمدم، پدرم اسم مرا پشت قرآنی ثبت کرده بود و آن تاریخ چهارشنبه، مصادف با عید غدیر سال ۱۳۲۱ قمری را نشان میداد. ناگفته نماند، کتافروشی که با من رفیق بود این قرآن یادگاری پدر را از من گرفت که برود از روی آن کلیشهای درست کند. کلیشه هم درست کرد و آن را فروخت، اما قرآن را پس نیاورد! از این دست کتابفروشها خیلی بودهاند که به اصطلاح خودشان مرا گول زدهاند بدین معنی هرچه کتاب دارم چاپ میکنند بیآنکه حق مرا بدهند!» او در محلهای در جنوب تهران به دنیا آمد. پدرش تاجر بازار و مشروطهخواه بود. آرام مدتی نزد وی تحصیل کرد. سپس در مدرسههای ترقی، علمیه و دارالفنون به تحصیلات خود ادامه داد و با زبانهای عربی، فرانسوی و انگلیسی آشنا شد. در دانشگاه، همزمان در دو رشتۀ حقوق و طب بهتحصیل پرداخت، اما هیچکدام را به پایان نرساند و معلمی را بر حقوقدان، یا طبیب شدن ترجیح داد. در دبیرستانهای تهران، اصفهان، شیراز، مدرسۀ فلاحت در کرج و مدرسۀ عالی بازرگانی در تهران، بهویژه به تدریس در مباحث علوم پرداخت و سالها مدرس فیزیک بود.
چندین سال در اصفهان و شیراز و عراق اقامت داشت و از نخستین کسانی بود که برای سر و سامان بخشیدن به وضع نامطلوب منابع درسی، با همکاری چند تن دیگر نخستین کتابهای علوم را برای تدریس در دبیرستانها تدوین و به انتشار آنها کمک کرد؛ «کتابی وجود نداشت و کار علمی که انجام میشد در ایران سابقه نداشت… کتاب در کار نبود و همه جزوهنویسی میکردیم… در گذشته اساسا کتاب خیلی کم بود.» اینها جملههایی است که در لابهلای خاطرات احمد آرام به صورت پررنگ وجود دارد و او در ادامه خاطرات نوشته است: من با این دو نفر [دکتر فصیحی و دکتر نصیری] چون کتابهای فرنگی را دیده و خوانده بودیم و از مدرسه دارالفنون هم بیرون آمده بودیم، کلکسیونی تشکیل دادیم و اسم آن را «مجموعه امیر» گذاشتیم. چون مدرسه را امیر ساخته بود. برای این مجموعه چهار جلد فیزیک و چهار جلد شیمی برای کلاسهای اول تا چهارم متوسطه در فواصل سالهای ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶ منتشر کردیم. یک کتاب «هیأت» نیز به تنهایی منتشر کردم که اولین کتاب من بود. دلم میسوخت، میخواستیم درس بخوانیم اما وسیله نداشتیم. لذا از همان وقت به فکر افتادیم که کلمه درست کنیم و فکر آن موقع در حقیقت شغل فعلی من است. مرحوم رهنما مقدمهای بر فیزیک چهارم من نوشت که در آن، کلمه «آونگ» را برای اولینبار مقابل «پاندول» آورده بود.»
احمد آرام تا ۱۳۳۵ ش در خدمت وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) بود و به تدریس و تصدی مشاغل مختلف اشتغال داشت. بازرسی آموزشی، مدیریت کل و نیز مدت کوتاهی معاونت وزیر ازجمله سمتهای او بود.
آرام در نیمۀ دهۀ ۱۳۲۰ ش به حزب تودۀ ایران پیوست و به فعالیت سیاسی پرداخت، اما پس از وقایع آذربایجان، همراه با انشعابیون به رهبری خلیل ملکی از آن حزب جدا شد و در دی ماه ۱۳۲۶ ظاهراً بر اثر اختلاف نظری در باب اتخاذ روش انشعابیون در برابر سیاستهای اتحاد شوروی و حزب توده، از همکاری با گروههای چپ کلاً کناره گرفت و تا پایان عمر در سیاست مداخله نکرد؛ آرام طرفدار سیاست و روش مستقل از حزب کمونیست شوروی بود. با گذشت زمان، گرایشهای مذهبیاش تقویت و تشدید یافت، به گونهای که بخش درخور توجهی از ترجمههایش در زمینۀ معتقدات دینی و اسلامی شد.
او درباره این موضوع گفته بود: «من مقیاسم برای دین قرآن است و بنابراین، هرچه با قرآن نسازد آن را قبول نمیکنم. سالها پیش، یعنی سال ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ بود که کتاب کیمیای سعادت غزالی را چاپ میکردم، آن کتاب خیلی در من اثر کرد برای اینکه مردی مثل او، حالا هرکس هرچه میخواهد بگوید، دین را خوب فهمیده است و بعد کتابهایی که از مصر میآمد، از جمله تفسیر فیظلالالقرآن سیدِ قطب که شهید شد، در من تأثیر بسزا داشت… بلی اینها در من مؤثر شده است. دیگر اینکه دروغ نمیگویم، یعنی سعی میکنم که نگویم؛ غیبت هم تا میتوانم نمیکنم، مگر غیبت کسی را که غیبت کردنش واجب باشد، آن هم برای روشن کردم مردم. مال مردم را نمیخورم و مال حرام هم سعی میکنم نخورم، و دین همینهاست.»
آرام از اعضای مؤثر در دایرةالمعارف فارسی (به سرپرستی غلامحسین مصاحب) بود. مصاحب را او به ناشر دایرةالمعارف فارسی معرفی کرد. وی سمت معاون سرپرست و عضویت هیئت تحریریه (شورای ویرایش) را بهعهده داشت: «آقای صنعتی مدیر انتشارات فرانکلین که حدود هزار کتاب چاپ کرده و صنعت کتاب و چاپ را به تعبیر من از زمین به آسمان رسانده است. یک دایرةالمعارف رومیزی یکجلدی از دانشگاه کلمبیای آمریکا داد که آن را ترجمه کنیم. ما ابتدا برای جغرافیا لغاتی را که مورد احتیاج بود، ساختیم و چون پنج نفر بودیم اسم کتاب را پنجتن گذاشتیم. پنحتن عبارت بودند از مرحوم عامری، معلم بینظیر ادبیات فارسی، دکتر مقربی، مهندس اصغیاء، دکتر مصاحب و بنده. البته نظیر این کارها را بسیار انجام دادیم. از جمله لغاتهای آنجا یک ناحیه یخبستهای بود بین نیمکره قطب شمال و قطب جنوب که اسم انگلیسی آن «آیس کپ» است ولی ما گذاشتیم یخ پهن به معنی پهنه یخی. ترجمه آن دایرةالمعارف چند سال طول کشید.» جز اینها، مدتی هم با دانشنامههای دیگر، ازجمله در ترجمۀ برخی مقالات با دانشنامۀ جهان اسلام همکاری داشت.
آرام سالهای بسیار و تقریباً تا پایان عمر، در منزل به کار ترجمه مشغول بود و حتی ترجمه را برای خود «واجب شرعی» میدانست؛ زیرا به نظر او ترجمۀ منابع مهم از زبانهای دیگر، برای تحول علمی و فرهنگی در ایران لازم بود. وی حدود ۷۰ سال به ترجمه اشتغال داشت و بیشتر از زبان انگلیسی و گاه از عربی و فرانسوی ترجمه میکرد. حوزۀ ترجمۀ او تخصصی نبود و هر اثری را که مفید و مؤثر تشخیص میداد، به فارسی ترجمه میکرد.
او درباره شغل ترجمه میگوید: « پرداختن من به ترجمه برای این بود که واجب می دانستم باید چیزهایی را فراهم کنیم. البته سعی میکردم کتابهای بدی را انتخاب نکنم، خواه عربی باشد، خواه از زبان دیگری. از عربی، من دوره تفسیر سید قطب را ترجمه کردم. چون دیدم این مرد میگوید که من زیر سایه قرآن زندگی کردهام و چون زبانش عربی است، میفهمد که چه میگوید. همینطور کتابهای دیگری که ترجمه کردم همه به این منظور بوده است که انشاءالله خدمتی به مردمی که بدهکارشان هستم کرده باشم.»
از مهمترین کتابهایی که به فارسی ترجمه کرده است، شاید بتوان از اینها یاد کرد: انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، پندار گسترشپذیری بیپایان حقیقت، تاریخ تمدن، تاریخ علم، تاریخ نجوم اسلامی، خدا و انسان در قرآن، شش بال علم، علم و تمدن در اسلام، منطق اکتشاف علمی، یونانیان و بربرها و بسیاری آثار دیگر. کامور بخشایش صورت کاملتری از ترجمههای آرام را گرد آورده است.
احمد آرام در ترجمه به مراعاتِ اصل دقت و واژهیابی و واژهسازی در برابر اصطلاحات پایبند بود. واژهها و ترکیبات بسیاری ساخته که شماری از آنها کاربرد یافته، و به غنای زبان فارسی افزوده است. وی همچنین در نوشتن املای کلمات هم سلیقۀ خاصی داشت و به سرهمنویسی معتقد بود.
او میگفت: «من در کتابهای خودم هیچگاه کلمات فرنگی را بهصورت خودش نمینویسم مخصوصا الان که کتابهای فلسفی را ترجمه میکنم. برای مثال آقای «پوپر» کلمهای دارد به اسم «اکیزیم متی زشین». «اکیزم» به معنای بدیهی است. مثلا میگویند: دو به اضافه دو میشود چهار و این یک اکیزیم است و عقل سلیم این را قبول میکند. اکیزیم در زبان فارسی یعنی «بدیهی» و مجموعه آن «بدیهیات» است. حالا این اصطلاح «اکیزیم متی زشین» را باید چگونه ترجمه کنیم؟ آنها که تنبل هستند همان اصطلاح را میگذارند و رد میشوند. اما من میگویم زبان که در آن از کلمه رقص(عربی) رقصیدن درست شده چرا از کلمه «بدیهی»، بدیهیدن ساخته نشود؟ من اینجا با اسم مصدر کار دارم پس در دلم «بدیهیدن» را میسازم و از آن «بدیهش» را بیرون میآورم که مساوی با «اکیزیم متی زشین» است. «ارتو» یعنی راستا و «دنت» هم به معنی دندان است که من آن را «دندانآرایی» گفتهام و روی آرایی آن «مد» نمیگذاریم تا اینطور خوانده شود: «دندانارایی» به همان دلیل که کلمه بیابان را «بیآبان» نمینویسیم خیابان را هم «خیآبان» نمینویسیم. بنابراین آن کسانی که فرایند را «فرآیند» مینویسند کار اشتباهی انجام میدهند…»
او جز ترجمه، چند کتاب را هم تصحیح کرده که مهمترین آنها کیمیای سعادت، اثر غزالی است. آرام در مجامع و در فعالیتهای علمی ـ فرهنگی بسیاری عضویت و شرکت داشت، ازجمله از اعضای فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی بود.
منابع:
«از ورای خاطرات گونه گون» (پای صحبت استاد احمد آرام)، ادبستان فرهنگ و هنر شهریور ۱۳۷۰ شماره ۲۱
مدخل آرام، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
انتهای پیام